اطلاعیه میرزا شپله

قربانت گردم، رو که رو نیست، دور از جان مبارک شما سنگ پای قزوین به کف پای مبارک کشیده‌اید لابد؟ همان جوری هستند بعضی ها، بی خبر و نظر می‌روند و هروقت هم هوس کردند بر‌می‌گردند، انگار نه انگار که هرچیزی آدابی، رسم و رسوماتی... بگذریم. خواستم دو سه تا خبر عجالتن عرض کرده باشم تا بعد.
اولش و از همه مهمتر این‌که همین جوری که در مطلع فرمایشات ملاحظه فرمودید، رازیگر دوباره تکانی از جایش خورده و این یعنی این‌که بعله، بازار مزخرف بافی دور از جان شما، دوباره برپا خواهد بود.
اما خبر دویم که بسیار خوشحال کننده‌تر است این که جناب حسین آقای درخشان که خدا هیچ‌ جوانی را واقعن مضطر و در به‌در نفرماید جدیدن فرموده‌اند که اکبر گنجی درست است که حسب نظر مبارک ایشان بی‌سواد و ساده هستند و در باتلاق گیر افتاده‌اند، اما آدم با وجدان و شجاعی هستند در مجموع. باور نمی‌فرمایید؟ تشریف ببرید و خودتان ملاحظه فرمایید.
به هر حال این خبر را به اکبر گنجی و عیالش تبریک عرض می‌کنیم و مراتب تشکرات فضول الممالکی را تقدیم آستان مبارک حضرت هودر - حفظه الله من شر خلائج و وکلائهم - تقدیم می‌داریم.
سومش ، قیصر امین‌پور که لابد می‌دانید به رحمت خدا رفت و ابوالفضل زروئی نصرآباد هم برایش نوشت:
درد، درد، درد، درد
در وجود گرم و مهربان مرد
خانه کرد
مرد مهربان از این هوای سرد
خسته بود
درد را بهانه کرد...
دست مریزاد زروئی نصر آباد . نور به قبرت ببارد ای - تامل بفرمایید قربانت گردم تا جمله تمام شود، شما از کجا می‌دانید همانی را که شما فکر می‌کنید عرض می‌کنم؟ - ...ای قیصر امین‌پور.
چهارم آنکه بخش فرمایشات خواص - یا به قول فضول عوام - که همان کامنت‌دانی باشد، ظاهرن حسب فرمایشات، بعد از هک توسط برخی علاقه‌مندان مربوطه، عجالتن معیوب شده است. گرچه این حقیر امتحان فرمود و مشکلی نبود. الله اعلم.

مسئول روابط خصوصی و عمومی فضول الممالک - مخلص: میرزا شپله

تاملی کوتاه بر توقیف شرق

اول- شرق، در غیاب هم‌میهن که جوان‌مرگ شد تا وسعت شیوع و قامت قد کشیدنش را نبینیم، و در حضور اعتماد و کارگزاران و بقیه، به نظر من حرفه‌ای‌ترین و در عین حال معتدل‌ترین روزنامه منتقد در ایران بود.
دوم- اگر بپذیریم که قسمت مقدر شرق از سوی کسانی که حتا تحمل همین حد از نقد معتدل را هم ندارند، از پیش معلوم بود و محکوم به بسته شدن، -که فرض دور از ذهنی هم نیست- اما باز هم دلیل نمی‌شود که از آن‌هایی که به بی‌پروایی گزک به دست شحنه بی‌گذشت دادند، حرفی نزنیم و نقدی و مروری بر ملاحظه‌گی آنان نداشته باشیم.
این موضوع وقتی جدی‌تر می‌شود که بیادمان بیاید که شرق با چه وسواسی بر سرپا مانده بود و می‌کوشید بهانه به دست کسی ندهد و از هیچ خط قرمزی عبور نکند. برای روشن شدن بد نیست این نوشته زیبا کلام و مصاحبه مهدی رحمانیان را ببینید .
سوم- به گمان من بهانه‌ی اصلی توقیف شرق، نه مصاحبه با آن خانم، که این نوشته‌ی آقای بهنود بود. نوشته‌ای که گرچه به اصرار نویسنده‌ی آن قرار نیست طنز باشد -که به تایید درست خودش هیچ استعدادی در طنازی ندارد- اما من یکی هنوز نمی‌فهمم اگر چنین نوشته‌ی بی‌سر و تهی را طنزی کم مایه ندانیم، چه باید بدانیم.
چهارم- خوب است آقای بهنود که عمری در این عرصه پیراهن دریده اند و روزگار دیده‌اند، می‌گفتند که فایده‌ی عبور دادن این نوشته در جوف نامشان، از زیر دیدگان مضطرب و مواظب متولیان شرق، و به چاپ سپردن آن در شرایطی که خود بهتر به آن واقفند چه بوده است و آیا این همه گشاده دستی بر اعتماد اهالی شرق ارزشش را داشته است یا نه.
پنجم- اگر بشود به تقریب ادعای مصاحبه کننده با ساقی قهرمان را در نداشتن عمدی بر ایجاد بهانه برای برخورد با روزنامه شرق پذیرفت - که می‌شود -، اما ادعای ندانستن سابقه و حواشی شخصی این خانم، در ذهن من یکی فرو نمی‌رود.
مگر اصلن این خانم کدام وجه مشعشع شاعرانگی و ادیبانه را داشته است که وجه اصلی شخصیت او - که به همان شهره آفاق شده است - به چشم حضرت پور محسن نیامده است؟
چطور می‌شود که ایشان کسی را بر سکوی مصاحبه نشانده است و قربان صدقه‌ی هنرش رفته است و سیل کلمات کشدار و لوس را برای روشن نمودن نوع نگرش ادیبانه او تبادل کرده است، بی‌انکه حداقل مرور کوتاهی بر نوشته‌های مثلن شاعرانه‌ی او داشته باشد و به احوال و مایه‌ی زبانزدی او واقف شود؟.
این کار پور محسن، اگر نگویم شیطنت، دست کم ریسک بی‌ملاحظه‌ای با سرنوشت شرق و اهالی او بوده است.

در حاشیه: به سیاق اغلب کسانی که در این باره نوشته‌اند، و ناگزیر اشاره‌ای هم به هم‌جنسگرایی خانم ساقی قهرمان - که اسم اصلی‌اش لابد یا طلعت قاسم‌آبادیست یا گلین باجی اویار یا چیزی شبیه این- داشته‌اند،من این بار از مدافعان ایشان که به محض هر نقد و انگی بر شخصیت ایشان، خود را محق می‌دانند که رگبار فحش و فضیحت را روانه منتقدین و مشمئزین کنند، یک سوال ساده دارم و آن این است که معنی پذیرفتن سلائق گوناگون و رعایت حقوق هم‌جنس گراها و انواع مشابه‌شان، آیا این است که باید آن‌ها را برسرمان گذاشته و حلوا حلوا کنیم و کسی جرات نقد شان و یا ابراز احساس شخصی در موردشان را نداشته باشد؟ و اصولن پذیرش حضور و حقوق این جماعت، یعنی پذیرش اعتقاد به مرام آن‌ها و تقدیس روابطشان؟

فضول الممالک - در باب خیانت

قربانت گردم، میرزا شپله امروز کله صبحی یقه مبارک ما را چسبیده که چه، که یک کاره بپرسد فضول جان نظر شما در باب حکایت شیرین خیانت چیست؟!. می‌گویم آخر پدر آمرزیده!، مملکت امر مهم‌تری ندارد که ذهن کج روی خودت را مشغول این جور موضوع بعیدی کرده‌ای؟
عرض می‌کند اولن فضول جان، خود حضرتعالی همیشه می‌فرمایید که مملکت وزیر و وکیل و امثالهم دارد، نیازی به فضولی امثال ما نیست، دومن، این سوال را حکیم باشی بلاگستان فرموده که همیشه سوا‌لهای مهم را می‌پرسد، وگرنه این میرزای بی‌مقدار چه دخلی به خیانت و این‌جور حرفها دارد.
می‌گویم میرزا جان، اول اینکه خیانت را دور از جان خانم‌های با شخصیتی که اینجا را می‌خوانند، اصولن فقط خانم‌ها مرتکب می‌شوند. آقایان اگر هم زبانم لال دست از پا خطا کنند، خیانت نمی‌فرمایند. بلکه دارند از حقوق حقه خودشان استفاده می‌کنند. بعد هم پدر آمرزیده، این دور و زمانه ، آقایان مذکور هم خیلی همت بفرمایند از عهده وظایف معمول خودشان بربیایند هنر کرده‌اند. بعید می‌دانم کار به استفاده از حقوق دیگرشان بکشد، خصوصن آن‌که عین حضرتعالی از برادران جناح اصلاح طلب هم باشند!

در حاشیه: قربانت گردم، خواستم گفته باشم این حضرت حسنی کوله پشتی هم اگر ترشی نخورد و همین جور پیش برود، ما هم قول می‌دهیم آستین بالا بزنیم و یکی از همین خانم‌های زنستانی دم بخت را برایش خواستگاری کنیم که اجر دو طرفه دارد و از هردو طرف اسباب آزار خلایق محدودتر می‌شود .

طنز تلخ یا تلخی طنز

فرصتی دست داد تا یک فنجان طنز تلخ، گزیده‌ی طنز نوشته‌های وبلاگی و غیر وبلاگی ناصر خالدیان ، یکی از پرکارترین و موفق‌ترین حاضرین بلاگستان را ببینم.
تا آن‌جا که من می‌دانم، بعد از آن خانم و جوجه‌هایش که زمانی تمام زعمای قوم در بلاگستان را سر کار گذاشته بود، این اولین بار است که یک وبلاگ نویس با سابقه، نوشته‌های وبلاگی خود را منتشر می‌کند و از این جهت می‌تواند انگیزه‌ای و مقدمه‌ای باشد تا سایر دوستانی که آثار محتوایی در بلاگستان منتشر می‌کنند، با نشر نوشته‌هاشان آن‌ها را ماندنی کنند .
شخصن گرچه نوشته‌های خالدیان را در نقطه دنبال می‌کنم، اما دیدن مجموعه‌ای از این نوشته‌ها در کنار هم، برایم جالب بود و فرصتی به‌دست می‌دهد تا بتوان ارزیابی کلی از تلاش‌های البته درخور و پربار او داشت و اگر بشود، با حوصله‌ی کافی نمونه‌هایی از نوشته‌های او را در همین‌جا بررسی خواهم کرد.
اما به‌مختصر خواستم گفته باشم که طنز ناصر خالدیان به لحاظ فرم، تقریبن شیوه‌ی خود را یافته است، شیوه‌ای که در بعضی نوشته‌ها کاملن شاخص و متمایز می‌گردد. اما به لحاظ محتوا، نوشته‌های او بیش از آن‌که طنز باشد، به همان استعاره‌ای که در عنوان کتابش آورده است، تلخ است.
درست نمی‌دانم که این تلخی، از موضوعات انتخابی او ناشی می‌شود، یا از ریشه و نژاد او - که به حسب قرابتی که با آن دارم، همیشه و حتا در شادترین لایه‌های خود، با اندوهی پنهان آمیخته است- و یا شاید از چیز دیگر. اما هرچه هست، واقعیت آن است که شاید بشود طنز او را به آن‌همه تلخی که در خود دارد نادیده گرفت، اما خودش را نمی‌شود دوست نداشت، و این درست بر عکس ابراهیم نبوی‌ست که می‌شود -و بلکه مستحب است که- او را دوست نداشت وشخصیتش را نادیده گرفت، اما طنزش را نمی‌توان جدی نگرفت.

در حاشیه: خواندن کتاب را به همه پیشنهاد می‌کنم.

توضیح

خواستم گفته باشم که این بار غیبتم موجه بوده است. در این مدت نمی دانم این وبلاگ ملعون و آن موویبل تایپ ملعون‌تر چه‌اش شده بود که نمی‌توانستم به سیستم مدیریت رازیگر وارد شوم. به هر حال مشکل هرچه بود با کمک بچه‌های پرشین تولز و مسئولیت پذیری همیشگی‌شان حل شد.
اگر روزی روزگاری خواستید برای سایت خودتان دامنه خریداری کنید، توصیه می‌کنم پرشین تولز حتمن یادتان باشد.
به زودی در خدمت خواهم بود که کلی حرف جمع شده

حاشیه فضول الممالکی: خدایا خودت این ملت را از دست ... ملعون نجات بده. چی فکر کردید قربانت؟ خیال فرمودید کی را می‌گویم؟ از همین خیال های دشمن شاد کن می‌فرمایید پدرجان که آن‌جوری می‌شود دیگر. بگذریم، خواستیم امتحانتان کرده باشیم. جمله را دوباره عرض می‌کنیم: خدایا خودت این ملت را از دست این بلاگ رولینگ ملعون نجات بده. ملاحظه فرمودید پدرجان؟ حالا با خیال راحت بفرمایید آمین.

چو بید برسر ایمان

به شیوه ی حضرت کیارستمی در تکه تکه کردن حافظ، حکایت این روزهای من این است:
چو
ب ی د
برسر
ایمان
خویش می‌لرزم

در حاشیه: بالاخره به توصیه برف حافظ مثله شده به دست آقای کارگردان را دیدم. بیچاره حافظ. حضرت کارگردان روی شاملو را در ترکتازی و گشاده دستی در ابیات حافظ سفید کرده است. گذشته از چرائی این بی‌مزگی و مسخرگی که در اصل عمل کیارستمی نهفته است، برای من عجیب است آدمی که کارش تصویر است، حتا نتوانسته ترتیبات و وابستگی های تصویری کلمات را زیر تیغ سلاخی‌اش محترم بشمارد. این کار کیارستمی شباهتی نیز به اغلب - و نه همه‌ی - فیلم هاش دارد: یک جور خود شیرینی مدرن وعوامفریبی فرهنگی برای جلب توجه دیگران است.


قربانت گردم، شکر خدا نبرد حاشیه و متن عجالتن به نفع وجود مبارک فضول الممالک تمام شده و تا اطلاع ثانوی فرمایشات ایشان را در همین ستون اصلی وبلاگ رویت خواهید فرمود. مخلص- میرزا شپله

رادیو زمانه / هفتان / قابیل / دو-در-دو / صبحانه / جن و پری / سخن / پندار / کارگاه هنر / ماندگار / فروغ / نوروز / آفتاب / ایسنا / ایرنا / فارس / انتخاب / روزنا / امروز / روز / میراث خبر . » توضیح: بدیهی‌ست لینک دادن به دیگران، الزامن به معنای تایید همه‌ی نظرات آنان نیست.