شب جمعه بود یا شب شنبه. چه میدانم. یکی از این دوتا بود. چه اهمیتی دارد مگر. دم غروب بود. میخواستیم برویم سر قبر آقا جواد خبر مرگمان. یادت هست عمو جعفر؟ عجب بارانی می بارید پدر سگ. خیس شده بودیم همه، بدجور. از سرکوچهی باغ اناری که پیچیدیم، خشکت زد نا غافل. مبهوت ماندی وسط کوچه. عین جن زدهها. بر و بر نگاهش کردی. گفتی عجب چشمهایی داشت رسول، چه نگاهی داشت لا مصب. جان آدم را با نگاهش جر میداد انگار... یادت هست؟ عجب بارانی هم میبارید. به قول رسول ما تحت آسمان انگاری که دریده بود.« قباحت دارد جعفر، ناسلامتی یکسال نیست زن گرفتهای بی پدر! » این را رسول گفت، برادر زنت. یادت هست یا نه؟ آن شب چه میدانستیم کارت به کجا میکشد.کی باورمان میشد دیوانه میشوی به این راحتی.
حالا دوماه گذشته از آن شب. عصرها که عصمت خانم میآید و کف حیاط را جارو میکشد و به اطلسیها آب میدهد، عین یک بره آرام میآیی و مینشینی لب باهار خواب. زل میزنی توی تخم چشم آسمان و چشمت هی خیس میشود و هی خشک میشود.زنت هم هی راه میرود و بد بیراه میگوید. خودم شنیدم که داشت میگفت جوان مرگ شدم اول زندگی، الاهی دو تاچشمش کور شده بود تا راحت شوم. راستش عمو جعفر، یادم هست چقدر اذیتت میکرد، ولی دلم یکهو سوخت برایش، یادم است که میگفتی با این زن آب خوش از گلوی من پایین نخواهد رفت توی زندگی، ولی درمانده شده جعفر.عصمت خانم اما، زن رسول را میگویم، ملائکه است این زن، باورت نمیشود جعفر، دوتا گوشواره نقرهاش را بیخبر رفته نذر کرده که تو سر بهراه شوی. که خوب شوی دوباره. گوشت با من است عمو جعفر؟
آقای زندی. وای که چقدر این سبک نوشته هایتان رادوست دارم. خیلی زیلد. خیلی وقت بود اینجوری ننوشته بودید
به به چه خبرهاست اينجا
چه آب و رنگي گرفته. منزل جديد مبارك باشه جناب مهندس. همه چيز عالي شده(عين هميشه)
عجب مینی مال عجیبی بود. خیلی از این نوع نوشتن خوشم میاد و لذت بردم
چه حس قشنگی.....
:) لطیف بود و بی گناه. حیف کسی این دور و برها نیست که برایش این داستان را بخوانم.
70.52.6.163
kziabari@gmail.com
آقا درود بر شما. چه قدر كه از وبلاگ شما، مطالب شما، قالب وبلاگ شما، قالب بخش نظرخواهي شما و كلا از نام شما فاز گرفتيم. درود... نامتان كه ما را ياد فريدون مياندازد، درود بر شما و فريدون... ، من که با تبادل لينك موافقم. اميدوارم اينگونه باشد...
خوب نوشتيد اما حيف است داريد تکرار می شويد.. سبک نويسندگان دهه سی و چهل است البته خوب نوشتيد کيف کردم
حق با شماست تكتم.تكرار را مي گويم. حرف حساب جواب ندارد. ممنونم به هر حال.