جشن یلدایی و باقی قضایا

آتش این یلدا بازی با مهر این بانوی پرمهر دامن ما را که چه عرض کنم، یقه ما را هم آخر گرفت. از گوشه‌ای دیگران را داشتم آهسته می‌پاییدم یا بهتر بگویم دید می‌زدم، که چشمم باز شد و دیدم میانه میدانم. حالا باید چه کنم؟ آهان یادم آمد. باید پنج تا چیز درباره خودم بنویسم و پنج نفر را هم بکشانم میانه میدان. چه باید کرد. شما هم که دیگر غریبه نیستید. به قول طرف که عرض کرد این‌جور وقت‌ها به خدا توکل کن، من هم می‌گویم پناه بر خدا. برویم:
اول این‌که من به تمام معنی یکی از گرفتارترین آدم‌هایی هستم که دیده‌اید. یعنی صدتا منبر برای روضه خواندن دارم که یکیش هم همین وبلاگی‌ست که به قول دوستان ماهی یکبار به روز می‌شود و اگر روزهای مرا می‌دیدند در همینش هم حیرت می‌کردند. از یک دفتر شخصی با چند سر عائله بگیر تا این شرکت و آن مشاور آن پروژه و گوش این یکی را ببر و یقه‌ی آن یکی را بگیر و تازه روزی دو سه ساعت خزعبلات خواندن و نوشتن تا صد جور دردسر دیگر که این‌جا نمی‌شود گفت به آن اضافه کن تا ... بگذریم، تا کار به جای باریک نکشیده بهتر است برویم بعدی.
دوم آن‌که دوره راهنمایی که بودم آل‌احمد را می‌خواندم و چوبک و ابراهیمی و منطق ارسطو و مطهری و خلیل ملکی و حتا سلام بر غم فرانسوا ساگان و یا ژان لافیت و دبیرستانی که شدم لب‌الباب بحر العلوم را خواندم و فصوص الحکم و کمی اسفار الاربعه و کسروی و عنایت و کلی از این دست خزعبلات و دانشگاه که رفتم کمی بابک احمدی خواندم و بشیریه و تاریخ معاصر. اما این روزها جای دشمنتان خالی، بیشتر آواز می‌خوانم ، به خصوص توی حمام و آن هم از نوع ابو عطا .
سوم آن‌که بر عکس همه‌ی شما، نه تنها از این داریوش سجادی بدم نمی‌آید، بل‌که معتقدم برای لینت مزاج ، خواندن نوشته‌هایش بسیار هم مفید است.
چهارم آن‌که ظاهر من کمی آرام بنظر می‌رسد ولی اگر روزی روزگاری همدیگر را دیدیم، گول این ظاهر را اصلن نخورید که من هم شرمنده نشوم.
پنجم آن‌که کلا پدر عاشقی بسوزد. ملتفت هستید که؟ بعله؟ پس خدا صبرتان بدهد. اتفاقن من این یکی را برای شما عرض کردم.

اما بعد، این پنج نفر را هم من دعوت می‌کنم تا آسیاب به نوبت باشد: واله، برف، دیزی راکر، آشیل، مجید خان خورتاب.

پی‌نوشت: غلط های املایی درست شد. خوب شد کسی به رویم نیاورد!!.

۲ دی ۱۳۸۵ - رازیگر
هيچی 

عجب!!!!!!!!!

دشوار 

دشوار است که همدیگر را بشناسیم. و دشوارتر از آن این‌که، بعد از این شناخت، باز هم همدیگر را ببخشیم و دوست‌داشته باشیم

واله 

می‌بینم که شخصی با امضای دشوار از نوشته های بنده نقل قول آورده!
به خاطر دعوت متشکرم جناب زندی


قربانت گردم، شکر خدا نبرد حاشیه و متن عجالتن به نفع وجود مبارک فضول الممالک تمام شده و تا اطلاع ثانوی فرمایشات ایشان را در همین ستون اصلی وبلاگ رویت خواهید فرمود. مخلص- میرزا شپله

رادیو زمانه / هفتان / قابیل / دو-در-دو / صبحانه / جن و پری / سخن / پندار / کارگاه هنر / ماندگار / فروغ / نوروز / آفتاب / ایسنا / ایرنا / فارس / انتخاب / روزنا / امروز / روز / میراث خبر . » توضیح: بدیهی‌ست لینک دادن به دیگران، الزامن به معنای تایید همه‌ی نظرات آنان نیست.