طنز تلخ یا تلخی طنز

فرصتی دست داد تا یک فنجان طنز تلخ، گزیده‌ی طنز نوشته‌های وبلاگی و غیر وبلاگی ناصر خالدیان ، یکی از پرکارترین و موفق‌ترین حاضرین بلاگستان را ببینم.
تا آن‌جا که من می‌دانم، بعد از آن خانم و جوجه‌هایش که زمانی تمام زعمای قوم در بلاگستان را سر کار گذاشته بود، این اولین بار است که یک وبلاگ نویس با سابقه، نوشته‌های وبلاگی خود را منتشر می‌کند و از این جهت می‌تواند انگیزه‌ای و مقدمه‌ای باشد تا سایر دوستانی که آثار محتوایی در بلاگستان منتشر می‌کنند، با نشر نوشته‌هاشان آن‌ها را ماندنی کنند .
شخصن گرچه نوشته‌های خالدیان را در نقطه دنبال می‌کنم، اما دیدن مجموعه‌ای از این نوشته‌ها در کنار هم، برایم جالب بود و فرصتی به‌دست می‌دهد تا بتوان ارزیابی کلی از تلاش‌های البته درخور و پربار او داشت و اگر بشود، با حوصله‌ی کافی نمونه‌هایی از نوشته‌های او را در همین‌جا بررسی خواهم کرد.
اما به‌مختصر خواستم گفته باشم که طنز ناصر خالدیان به لحاظ فرم، تقریبن شیوه‌ی خود را یافته است، شیوه‌ای که در بعضی نوشته‌ها کاملن شاخص و متمایز می‌گردد. اما به لحاظ محتوا، نوشته‌های او بیش از آن‌که طنز باشد، به همان استعاره‌ای که در عنوان کتابش آورده است، تلخ است.
درست نمی‌دانم که این تلخی، از موضوعات انتخابی او ناشی می‌شود، یا از ریشه و نژاد او - که به حسب قرابتی که با آن دارم، همیشه و حتا در شادترین لایه‌های خود، با اندوهی پنهان آمیخته است- و یا شاید از چیز دیگر. اما هرچه هست، واقعیت آن است که شاید بشود طنز او را به آن‌همه تلخی که در خود دارد نادیده گرفت، اما خودش را نمی‌شود دوست نداشت، و این درست بر عکس ابراهیم نبوی‌ست که می‌شود -و بلکه مستحب است که- او را دوست نداشت وشخصیتش را نادیده گرفت، اما طنزش را نمی‌توان جدی نگرفت.

در حاشیه: خواندن کتاب را به همه پیشنهاد می‌کنم.

۲۱ تیر ۱۳۸۶ - رازیگر
سعید 

ناصر خالدیان بلاگر خوبی است. اما افسوس و صد افسوس که اگر خدای ناکرده زبان به نقد او بگشایی به هزار زبان و روش میخواهد دمار از روزگار خودت و سایتت و آبرویت و حیثیتت در بیاورد!

بلاگ نویس خوب است کمی نخوت کمتری در برخورد با اشکالاتی که بر وی گرفته می‌شود به‌خرج دهد.

در مجموع نقطه ته خط از وبلاگ‌های موفق فارسی است و ایشان شخص زحمت‌کشی در این عرصه اما حیف که همیشه متاسفانه‌ها زیادند.

پاینده باشی حمید عزیز
------------------------------------------------------------- پاسخ: سعید جان، آن مسائل مربوط به قبل بود. حالا ناصر خالدیان هم مثل خودت از آن شر و شور افتاده، غلط نکنم ناصر هم مثل تو بدون آنکه با چارتا رفیق باتجربه مشورت کند، خودش را گرفتار کرده!---قربانت. رازیگر.

فریناز 

مشتاق شدم کتاب را تهیه کنم و بخوانم. خیلی متشکرم

سعید 

سلام مجدد.
مشتاق شدم بدانم کدام گرفتاری را می‌گویی!
گرفتاری که البته زیاد است اما کدام یکی!
-------------------------------------------پاسخ: معلومه دیگه، همان که شیران را کند روبه مزاج، : ازززززززززدددددوااااااا...
بگذریم. ممکن است همسرت اینجا را بخواند سعید جان :)

سعید 

هان!
ازون نظر! نه بابا، من راضیم و خدارو شاکر. تا باقیش چه شود!
اما درباره روبه مزاجی هستمت حسابی!

فخر السادات 

کتاب را گرفتم.شما مرا گول زديد آقای زندی. نمی بخشمتان! پولم را از شما می خواهم
:). شوخی کردم. البته نه زياد!


قربانت گردم، شکر خدا نبرد حاشیه و متن عجالتن به نفع وجود مبارک فضول الممالک تمام شده و تا اطلاع ثانوی فرمایشات ایشان را در همین ستون اصلی وبلاگ رویت خواهید فرمود. مخلص- میرزا شپله